الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)

169

مفاتيح الجنان (فارسى)

درحالىكه خوشرويى چاپلوسانه نشان داده و به سختى گشاده‌رويى مىنمود پس چون حيله‌گرى نهادش ، و زشتى پندار نهفته‌اش را آن هم بر زيان هم‌كيشش مشاهده نمودى درحالىكه سپيده مىكرد به اميد آنكه در ستمش بر من هجوم آورد پس تو او را سرنگون ساختى و ريشه‌اش را از بيخ‌وبن بركندى ، و او را در چاهى كه براى من كنده بود و در ژرفاى گودالش در انداختى ، و گونه‌اش را همپاى خاك پايش قرار دادى ، و او را به تن و روزىاش سرگرم كردى ، و او را با سنگ خودش زدى ، و با زه كمان خودش خفه‌اش نمودى و با سر نيزه‌هاى خودش هلاك كردى و به رو به خاك مذلّت انداختى ، و حيله‌اش را به گردنش برگرداندى و به بند پشيمانى گرفتارش كردى ، و به سبب حسرتش به باد فنايش دادى ، ازاين‌رو پس از كبر و نخوتش خوار و كوچك گشت ، و به دنبال گردن فرازىاش خوار و كوبيده شد ، و در بند دامى كه روز گردن‌كشىاش آرزو داشت مرا در ميان آن ببيند اسير شد ، و چه نزديك بود پروردگارا اگر رحمتت نبود بر من فرود آيد ، آنچه كه دامن زندگى او را فرا گرفت ، پس تو را سپاس پروردگارا كه تواناى شكست ناپذيرى ، و بردبار بدون شتابى ، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست ، و مرا بر نعمتهايت از شاكران و در برابر عطاهايت از ذاكران قرار بده ، خدايا چه بسيار حسودى كه از روى حسرت برافروخته گشت و دشمنى كه بسبب خشمش به سختى اندوهناك شد ، و مرا با نيش زبانش آزرده ساخت و مژگانش را چون نيزه‌اى به بدنم فرو برد ، و مرا هدف تيرهاى سرزنش نمود ، و كاستيهايى را به گردنم انداخت كه در خود اوست ، پروردگارا پناه‌جويانه تو را خواندم ، درحالىكه اطمينان به سرعت اجابت تو داشتم ، توكّل‌كنان به آنچه همواره از خوبى دفاعت مىدانستم ، با آگاهى به اينكه هركه